مرتبه
تاريخ : چهارشنبه 30 اسفند 1391 

گزيده سخنرانی آیت الله جوادی آملی پيرامون اهميت تحرير معار ف علمی و توانايی شهيد مطهری در اين باره و اينكه امام خمينی سخنرانی های استاد را گوش می دادند (3:28)


منبع: سایت تبیان



ادامه مطلب
 

ارسال توسط Reza Akbarian Shurkaei
مرتبه
تاريخ : چهارشنبه 30 اسفند 1391 

سخنرانی آیت الله جوادی آملی پیرامون خلق آثار علمی بوسیله استاد مطهری و تاثير ايشان از علامه طباطبايی (1:45)

منبع: سایت تبیان



ادامه مطلب
 

ارسال توسط Reza Akbarian Shurkaei
مرتبه
تاريخ : چهارشنبه 30 اسفند 1391 

سخنان استاد رحیم پور ازغدی و پاسخ به این پرسش که آیا میتوان روی تولید و تربیت افرادی با ایدئولوژی و طرز تفکر بزرگانی همچون شهید مرتضی مطهری کار کرد یا نه؟ و اشاره به مشکلاتی که شهید مرتضی مطهری در حوزه و دانشگاه داشته و همچنین مشکلات آموزشی و خلاء‌های آموزشی سیستم آموزشی آکادمیک و دینی (53:20)


منبع: سایت تبیان



ادامه مطلب
 

ارسال توسط Reza Akbarian Shurkaei
مرتبه
تاريخ : شنبه 5 اسفند 1391 

هنوز انقلاب در مراحل اولیه خود بود و می رفت که موج خون و خشم و آتش همه
جا را فرا بگیرد. به قصد دیدار از آیت الله خزعلی و برای تبریک و تسلیت به
او به خاطر شهادت فرزندش حسین، به تهران آمدم و به ملاقات او رفتم. معلوم
شد که استاد شهید نیز قصد دیدار از ایشان را دارد. به توصیه جناب آقای
خزعلی و عشق باطنی خویش نشستم تا ایشان از راه رسیدند. از انعکاس مسائل
ایران در خارج و تحرک جدید در منطقه و اوج قدرت امام و امدادهای غیبی و
الهی سخت شادمان بود و به پیروزی بسیار امیدوار. از من پرسید: شما چه خبر
دارید؟ من در جواب گفتم که دیشب جزوه ای را دیده ام از گروه فرقان که به
نظر ابتدایی احساس کردم، مسائلی پر از انحراف و خطا را در عباراتی زیبا و
جذاب به خواننده تلقین می کند. قبل از پایان گرفتن سخن من با نگرانی و عجله
گفت: من هم این جزوه را دیده ام. شماره دوم از مجلات این گروه ناشناخته
است. سپس اشاره ای به تک تک مقالات کرد و به ذکر نکاتی ظریف و اشکالاتی بین
مطالب جزوه پرداخت. در پایان رو به آقای خزعلی کرد و گفت: خطری که امروز
اسلام را تهدید می کند تنها آمریکا و شوروی نیست؛ خطر مهم و حساس، خطر
تحریف و تفسیرهای منحرفانه از احکام اسلام است که به نام اسلام مترقی و با
روح روشنفکرانه از آن می شود. خطر اصلی را باید در این گروه و امثال آن دید
که از حرکت ناب مردم و رهبری آن سوء استفاده می کنند و به تبلیغ و توسعه
افکار و انظار خویش می پردازند.

نقل کننده: شهید سیدحسن شاه چراغی

منبع: مصلح بیدار، ج 1، ص 186

تاریخ شروع نمایش: جمعه 22 اردیبهشت 1391

برگرفته از:
motahari.ir



ادامه مطلب
 

ارسال توسط Reza Akbarian Shurkaei
مرتبه
تاريخ : شنبه 5 اسفند 1391 

ایشان هر موقع به فریمان می آمدند، بچه ها و مخصوصاً نوجوانان را فراموش
نمی کردند و بین بچه ها مسابقه های مختلف ورزشی مانند فوتبال و دو می
گذاشتند و خودشان هم بدون اینکه احساس بزرگی کنند، با ما مشغول بازی می
شدند و به افراد برنده جایزه ای هم تقدیم می کردند.

من تقریباً 12 ساله
بودم که ایشان به فریمان آمده بودند. ما در روستای «باغ عباس» که در آنجا
باغ و زمین داریم، زندگی می کردیم و استاد مطهری برای دیدن ما به آنجا آمده
بودند. در فاصله دو سه کیلومتری روستا، ایشان از ماشین پیاده شده و پیاده
به روستا آمده بودند. در همین مسیر، تسبیح خود را گم کردند. وقتی به روستا
آمدند، موضوع را با ما در میان گذاشتند و گفتند: هر کدام از شما بچه ها که
تسبیح مرا پیدا کنید، مبلغ دو تومان جایزه دارید.

البته من نمی دانم
تسبیح استاد چه بود، ولی آن تسبیح خیلی برای ایشان مهم بود. بالاخره با چند
تا از بچه ها برای یافتن تسبیح دست به کار شدیم. من تسبیح را در همان
مسیری که استاد پیاده تا روستا آمده بودند، پیدا کردم و خوشحال نزد عمویم
رفتم. استاد دو تومان به من دادند و گفتند: با این پول می خواهی چه چیزی
بخری؟ من گفتم: یک چیز خوردنی. استاد فرمودند: من یک کتاب به تو معرفی می
کنم، برو و آن را بخر. ایشان کتاب «گناهان کبیره» را معرفی کردند و گفتند:
قیمتش 26 ریال است. سالی که این موضوع اتفاق افتاد، سال 53 بود و در آن
زمان دو تومان شاید بیش از 200 تومان امروز ارزش داشت. من آن کتاب را تهیه
کردم و بقیه پولش را هم استاد پرداخت کردند و هنوز هم آن کتاب را دارم.

نقل کننده: محمدصادق مطهری؛ برادرزاده استاد

منبع: پاره ای از خورشید، ص 159،160

تاریخ وقوع سه‌شنبه 31 مرداد 1391

تاریخ شروع نمایش: جمعه 22 اردیبهشت 1391
برگرفته از:

motahari.ir



ادامه مطلب
 

ارسال توسط Reza Akbarian Shurkaei
مرتبه
تاريخ : شنبه 5 اسفند 1391 

گاهی اوقات کنار رودخانه می رفتیم. آن وقت، نزدیکی های مغرب، کنار آب زلال،
استاد بنا می کردند به زمزمه خوانی. هوا خنک بود و کس دیگری هم نبود.
استاد اول پیش خوانی می کردند، بعد اذان می گفتند. باور کنید صفای خاصی
داشت. اصلاً ایشان در عالم دیگری بودند. مخصوصاً شب های جمعه. شب های جمعه
اگر در اتومبیل می نشستند و مشغول دعا خواندن می شدند، هر چه با ایشان حرف
می زدی، متوجه نمی شدند. اصلاً خودشان نبودند.

یک روز همان طور که می رفتیم، در شهر تهران گم شدیم. به هر طرف که می رفتم، باز از همان جای
اولم سر در می آوردم. در حدود نیم ساعت تمام می گشتم، اما استاد متوجه
نبودند. بعد که دعایشان تمام شد، گفتند: کجا هستیم؟

نقل کننده: سیدمحمود مدنی، راننده استاد

منبع: پاره ای از خورشید، ص 417

تاریخ شروع نمایش: جمعه 22 اردیبهشت 1391

برگرفته از:
motahari.ir



ادامه مطلب
 

ارسال توسط Reza Akbarian Shurkaei
(تعداد کل صفحات:13)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]   [>]  

آرشيو مطالب
پيوند ها
پشتیبانی

راسخون

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ